|
تَبارَكَ الَّذي جَعَلَ في السّماءِ بروجاً وجَعَلَ فيها سِراجاً و قمَراً مُنيراً
|
|
|
|
||||
|
سلام
امروز یه روز خیلی خوبه صبح پیش مامان و بابا و داداشام بودم به موقع رسیدم دانش گاه٬ استاد فیزیک خیلی سرحال بودکلاس خیلی بهم چسبید٬ ای کاش می دونست همین دوتا تیکه ای که می ندازه و لبخندی که می زنه چه قدر تو روحیه ماها تاثیر داره٬ زنگ زبان خیلی روون طی شد و طولانی به نظر نرسید٬ حتا استاد صفرویکیه کامپیوتر هم امروز سرحال بود ٬ کامپیوترای کلاسا هم امروز با ما شوخی داشتن و منم که موقع کشیدن پرده کلاس اونو از جا کندم خوشی همه هم کلاسی ها رو تکمیل کردم! موقع برگشتن به خاب گاه ته اتوبوس خابیدم و ترافیکو ندیدم و بعد از این همه تو راه بودن اعصابم آرومه! تو آینه نگاه می کنم ٬ جوش های صورت به سلامتی دارن زحمتو کم می کنن و از این بابت فوق العاده خرسندم! خدا رو شکر می کنم که تمام امروز حس خوبی داشتم اومدم که این حس خوبو با همه تون تقسیم کنم.
+
نوشته شده در یکشنبه 24 آبان1388ساعت 18:24 توسط زهرا قیومی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام علیکم احوال شما؟
اگه بدونید با چه وضعی دارم می نویسم با این صفحه کلید درب و داغون! القصه! اومدم یه مشورتی بکنم. فقط یه مشکلی هست٬ قبلش باید یه طرحی برای این کسب و کاربنویسم. مثلن باید یه برآورد از جامعه ی هدف داشته باشم ولی نمیدونم چه طوری! منتظر نظرات سازندتون هستم راستی از همه کسایی که به این جاسر می زنن مخصوصن خانم مهندسا و پروفوسورای گل گلاب که دلم براهمشون تنگ شده متشکرم یه چیز دیگه این که مدت هاست یه نفر از برزیل و یه نفر هم از ایالات متحده مرتب به این جا سر می زنن٬ خیلی دوست دارم بدونم کیَن؟
+
نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت 19:7 توسط زهرا قیومی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دینگ دینگ دینگ!
سلام. این جا خاب گاه است صدای زهرا از اپسیلون ارابه ران! حتمن خیلی شنیدید که " ما برای این کشور خون دادیم" ولی تا حالا شندید کسی بگه ما برای دانش گاه رفتن خون دادیم؟!!! ۴شنبه ثبت نام بود اووووووووووووووووف هفت خان رستم! تو مدرسه برای ثبت نام یک عدد بابا می خاستن به همراه دسته چکش! ولی این جا یه مسیر طولانی بود که باید طی می شد ولی رفتارشون واقعن عالی بود من ک بهشون حق می دادم نفری یه چشم غره تحویلم بدن (از بس که تو وقت اضافه رفته بودم!) ولی تحویلمون گرفتن دیگه! ۵شنبه جشن شکوفه ها... نه! همایش هشتادوهشتی ها بود٬ به جای گل بهمون فلش ۲گیگ دادن! بعدشم دقیقن مثل جشن شکوفه ها بود دیگه مسابقه طناب کشی که گروه ما در دم پخش زمین شد! و انواع اقسام بازی های دیگه! این جور که تمام معاونت های دانش گاه آغوش گرم به روی ما گشودن باید خیلی خوش بگذره! خودمونیما تو این کویر لوت عجب امکاناتی به هم زدن! آها یکی از اساتید آیندمونم گفتن که : رشته برق خوبیش اینه که آدم می تونه سالی یه بار با خانوادش بره مهمونی!!! خاب گاهم وقت نکردم که ببینم! اه! خراب نشه این تهران! یه چیز دیگه این که این جا تا کارتتو نشون ندی تو دانش گاه راهت نمی دن! من پارسال دانش گاه تهران می رفتم هیچ نمی گفت کی هستی کجا می ری! البته اگه می پرسیدن من راستشو می گفتم " بوفه!" من دیگه برم بخابم که فردا از کله سحر تا بوق سگ کلاس داریم.
+
نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت 0:1 توسط زهرا قیومی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام
خدا بیامرزه آیت الله مشکینی امام جمعه شهرمون رو ، البته امام جمعه سابق شهرمون !
آره می گفتم خدا روحشو شاد کنه اصلن خدا روحشو خنک کنه!
امروز تو حیاط مسجد اعظم زیر مقادیری آفتاب داشتم فکر می کردم حالا که ماه رمضون افتاده تو تابستون و هی عقب تر هم می ره و تو این هوای خوشگل قم و با توجه به این که فعلن مصلای قدس در حال تعمیره و ما برای نماز جمعه جا کم داریم (نماز جمعه چندسالیه که تو حرم و مسجداعظم برگذار می شه) چه قدر جای آقای مشکینی خالیه!
آقای امینی هم خدا خیرشون بده، از اون جا که " لا یصیبهم ظمءٌ و لا نصب و لا مخمصة فی سبیل الله و لا یطئون موطئا یغیظ الکفار و لا ینالون من عدو نیلا الا کتب لهم به عمل صالح" خاستن ملت ثواب بیش تری جمع کنن!!!
_______________________________________________________________________________
پ ن 1: هیچ تشنگی خستگی و گرسنگی در راه خدا به آن ها نمی رسد و هیچ گامی که موجب خشم کافران شود برنمی دارند و ضربه ای از دشمن نمی خورند مگر این که به خاطر آن عمل صالحی برای آن ها نوشته می شود. توبه/ 120
پ ن 2 : آقای مشکینی معمولن خطبه های کوتاهی می خوندند.
+
نوشته شده در جمعه 27 شهریور1388ساعت 17:25 توسط زهرا قیومی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چی بگم؟
خب اولش که می گم سلام بعدش... نمی دونم الان دقیقن چه حسی دارم! یعنی نمی دونم خوش حالم یا ناراحت! هویجوری کامپیوترو روشن کردم هویجوری رفتم "سنجش٬ نقطه٬ اُ آر جی" نتایج اومده! یه چیز جالب٬ در لحظات اول که نتایج اومد همه به طور اتفاقی پای کامپیوتر بودن!!! برق قبول شدم! مدت هاست که دارم به فیزیک فکر می کنم٬ دارم برای ادامه تحصیل تو فیزیک برنامه می ریزم٬ به همه گفتم می خام فیزیک بخونم ٬ از مزایای بی شمار فیزیک گفتم.... الخیر فی ما وقع پ.ن : دوستانی که سور می خان تا آخر ماه رمضون هر روز ناهار در خدمتشون هستیم!
بعدن نوشت: پاسخی به پرده دری سروش
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 22:43 توسط زهرا قیومی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام علیکم ، احوال شما؟ طاعات و عباداتتون قبول باشه، عید دیروزتونم مبارک باشه
در روال جزء خانی ماه رمضون روز ۱۳هم و ۱۴هم بعد از مدت ها سوره ی یوسف (ع) رو تلاوت کردم، "بعد از مدت ها" چون آخرین باری که این سوره رو خونده بودم حسابی حالم گرفته شد! این بار هم همون اتفاق افتاد. در تمام مدت قیافه ی بازیگرای سریال حضرت یوسف جلوی چشمم بودن و هر قسمتو که می خوندم یاد صحنه های اون می افتادم! کلی از دست خودم عصبانی شدم که چرا این سریالو دیدم! من خودم خیلی سر ِ فیلم نیستم یه وقتایی هم که می بینم یه جورایی پشیمون می شم مثلن بعد از خوندن دوتا کتاب هری پاتر فیلمشو دیدم و از اون به بعد دیگه نرفتم سراغ بقیه کتاباش! نظر شما چیه؟ کلّن نظرتون راجع به صنعت فیلم سازی چیه؟! یعنی چه قدر می تونه مفید باشه؟
+
نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 18:58 توسط زهرا قیومی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اعصابم خورد است٬ احساس حقارت می کنم٬ خوب سلام! چی می گفتم؟ آها یه خبری شنیدم که زخم کهنه دهن وا کرده!
آخه تا کی و چرا مردها باید کارای خانوما رو انجام بدن؟! اگر مردها به فکر استقلال و شخصیت ما نیستن چرا خودمون نباشیم؟! آخه این همه دختری که هر سال دانش گاه قبول می شن کجا می رن؟ چرا از تموم شغلای جامعه فقط منشی گری و فروشندگی به ما رسیده؟ چرا پشت شیشه ی کت و شلوار فروشی یا مغازه اهن آلات می نویسن " به یک فروشنده خانم باتجربه احتیاج داریم" ؟ آخه من نمی فهمم این همه دختری که قبل از من فارغ التحصیل شدن(از مدرسه) پزشکی قبول شدن مهندسی قبول شدن علوم پایه هرچی ٬ کجا رفتن؟ چه انگیزه ای واسه درس خوندن داشته باشم؟ وقتی ما خودمون خودمونو تحویل نمی گیریم کی ما رو تحویل بگیره؟ با نهایت تاسف و تاثر شنیدم یکی از همان تعداد معدود معلم های پیش دانش گاهی مدرسمون که خانوم بودن٬ جاش رو داده به یه مرد!
+
نوشته شده در دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 19:16 توسط زهرا قیومی
|
|
|||||
|
|||||